قسمتی از رمان:
در حالی که با انگشتانش روی فرمان ضربه میزدنگاهشرا به چراغ قرمز دوخت.
صدای بوق ماشین ها با صدای پخش ماشین در هم پیچیده...
منبع کتابخانه نودهشتیا
قسمتی از رمان:
سرم سنگین بود خیلی سنگین احساس می کردم در خلاء هستم صداهای مبهمی می شنیدم که کم کم در حال واضح شدن بود
صدای مامان ؟؟؟!!! آره مامان بود مامان
بهارم....دخترم.... از خواب برخیز
شکر خندی بزن شوری بر انگیز
منبع کتابخانه نودهشتیا